بعضی از موقع ها دلمون می گیره می خوایم با یکی حرف بزنیم اما هر چی می گردیم کسی را نمی یاپیدا نمی کنیم که ما را نجات دهد.

ناگهان زمزمه ای از درونمان شروع می شود که انگار می گوید من اینجا منتظر تو هستم خود خودت

اگر تو نیایی من می ایم اگر  تو برگردی من رو می کنم  اگر خجالت می کشی ایراد نداره به رویت نگاه هم نمی کنم...

 

دوستان عزیزم دلم گرفت این مطلب را نوشتم . اخه من یه عادتی دارم اینکه بعضی موقع ها دوست دارم حرف های دلم رو برای  پدر غریبمان که مثل پدرشان یتیم نوازند بنویسم .

گفتم شاید دل شما ها هم گرفته باشه بخواهید با پدرتان کتبی حرف بزنید .