
این روز ها که می گذرد آشنایی دور از کوچه های مه گرفته امید صدایم می زند. نمی دانم چه می گوید و چرا می گوید ولی می دانم باید پاسخی بدهم. پاسخی از جنس معنا و نه از جنس شعار که در دل بادها و طوفان های عظیم زمان گم شود. هر روز که می گذرد بیش از پیش بر باور خود استوار می شوم که دهکده کوچک ما بیش از همیشه و هر چیز به چراغ آگاهی نیاز دارد تا راه خود را در کوچه های مه گرفته امروز پیدا کند. به نزد شریعتی رفتم. مردی که نثر روان امروز را در خدمت ایمان دیروز ما گرفته است. مردی که در راه ایمان واعتقادش تا آخرین لحظه سوار بر اسب قلم بود و صدایش را به گوش همه رساند و در آخر پای تمام کتاب ها و اعتقاداتش را با خون خود امضا کرد.
آری می خواهیم آهسته و با هم به دور از هر گونه تعصب سیاسی و مذهبی به نزد این استاد فرهیخته برویم. باشد که در فضایی آرام به نقد و گرفتن هر چه بیشتر بهره از آن بپردازیم.
روال کار هم به این صورت است که هر بار به نقد و بررسی یکی از سخنرانی ها می پردازیم به طوریکه اول لینک سخنرانی برای دانلود و استفاده در وبلاگ قرار می گیرد و بعد که دوستان وقت گوش کردن به سخنرانی را داشته باشند خلاصه و تحلیل شخصی از آن را در وبلاگ می گذارم و ذیل آن مطلب به بحث و نقد سازنده می پردازیم.خواهشمندم فقط در صورت گوش کردن به سخنرانی در مورد آن نقد یا نظری را بنویسید
برای این بار سخنرانی آری ای برادر این چنین بود را در نظر گرفتم که می توانید با کلیک بر رویش آن را دانلود کنید
والسلام