نامه پسري به پدرش
پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب ديد که تخت
خواب کاملاً مرتب و همه چيز جمع و جور شده
."يک پاکت هم به روي بالش گذاشته شده و روش نوشته بود :"پدر
با بدترين پيش داوريهاي ذهني پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه
:رو خوند
Persian Gulf
زنان دوره 11
آیا زنان آتی بچه های دوره ی ۱۱ مانع ادامه ی این رفاقت ها میشوند؟

!...After The Fucking ElectroMagnetics Theorem Midterm
یادش به خیر ...
اوایل سال سوم دبیرستان بود که جناب آقای مهندس صنایع پسند از من خواست تا یه روز برم دفترشون تا با هم یه مقدار صحبت کنیم...
خوب من تازه وارد دوره شده بودم و این مساله برام جالب بود!وقتی رفتم دفتر ایشون بعد از یه مقدار خوش و بش ایشون از من راجع به دوره و معلم ها و ... پرسید .
جلسهی دوره کنسل شد
نظر سنجی تا قبل از محرم میخوایم حتما یک جلسه داشته باشیم بهترین وقت از نظر خودتون رو بریا ما بفرستید تا دفعهی بعد این مشکل پیش نیاد
پیشنهادهای من
1. سهشنبه عید قربان
2. جمعهی هفتهی بعد از غدیر
عشق من

اول ذيالحجهي سال دوم هجري
راستي بچهها ملاكهاي ازدواج حضرت زهرا(س) و حضرت علي(ع) چقدر به ملاكهاي شما نزديكه؟
اصلا ملاك شما براي ازدواج چيه؟


پ.ن:با عرض پوزش از مجد؛ چون هم موعد مطلب ميپريد و هم مهدي از قوانين تخطي كرده بود مجاز دونستم كه اين مطلب رو بذارم
ای بابا...


فراق یار
فراق یار نه ان می کند که بتوان گفت
حدیث هول قیامت که گفت واعظ شهر
حکایتی است که از روزگار هجران گفت
قدرت اندیشه
پیرمرد تنهايي در مزرعه اش
زندگی می کرد. او می خواست مزرعه سیب زمینی اش را شخم بزند اما این کار
خیلی سختی بود. تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود ولي
چاره اي ديگر نبود تا از او كمك بگيرد. پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و
وضعیت را برای او توضیح داد : پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال با
اين وضعيت نخواهم توانست سیب زمینی بکارم. ولي در صورتي هم من نمی خواهم
این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت.
من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل
می شد. من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی.
.دوستدار تو پدر
زمان زيادي نگذشت تا اينكه پیرمرد تلگرافي را با اين مضمون دریافت کرد : پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن، من آنجا اسلحه پنهان کرده ام
صبح فردا 12 نفر از مأموران Fbi و افسران پلیس محلی دیده شدند و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می خواهn چه کند؟
پسرش پاسخ داد : پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار، این بهترین کاری بود که از اینجا میتوانستم برایت انجام بدهم !
هیچ مانعی در دنیا وجود ندارد. اگر شما از اعماق قلبتان تصمیم به انجام کاری بگیرید
مسلما می توانید از عهده ي آن بخوبي برآييد.
مانع فقط ذهن است !
نه اینکه شما در کجا هستید و آيا انجام كاري حتي در دور دست ها امكان پذير هست يا نه ...!
سوغات مدینه
بیاری چی با خودت میاری؟؟؟؟؟
اگه حوصله ي آروم خوندن نداري الكي متنو حروم نكن!
گم شده ام و بي هيچ نشانه اي آينده را هدف مي گيرم!
شوم بوس کوم بولی...
چتری برای روزهای بارانی ام می خواهم.
کبری11 در اتوبان تهران




قانون اساسی: این سایت متعلق به دورهی یازده (11) احسان است