یه داستان کوتاه (پیانو)
چشماشو بست و مثل هر شب انگشتاشو کشید روی دکمه های پیانو .
صدای موسیقی فضای کوچیک کافی شاپ رو پر کرد .
....
به ادامه مطلب بروید
چشماشو بست و مثل هر شب انگشتاشو کشید روی دکمه های پیانو .
صدای موسیقی فضای کوچیک کافی شاپ رو پر کرد .
....
به ادامه مطلب بروید
بتازید این افکار چموش ای تخیلات صحرا نورد.................
هوس کردم یه انشا بنویسیم البته به نویسندگی همه دوره . فقط هر کی یه جور ادامه بده که بقیه هم بتونند ادامشو کامل کنند و یه جور بنویسید که داستان با سه خط تموم نشه !!!!!!!!
شاید بتونیم یه رمان خفن بنویسیم .
پیرمرد تنهايي در مزرعه اش
زندگی می کرد. او می خواست مزرعه سیب زمینی اش را شخم بزند اما این کار
خیلی سختی بود. تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود ولي
چاره اي ديگر نبود تا از او كمك بگيرد. پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و
وضعیت را برای او توضیح داد : پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال با
اين وضعيت نخواهم توانست سیب زمینی بکارم. ولي در صورتي هم من نمی خواهم
این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت.
من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل
می شد. من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی.
.دوستدار تو پدر
زمان زيادي نگذشت تا اينكه پیرمرد تلگرافي را با اين مضمون دریافت کرد : پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن، من آنجا اسلحه پنهان کرده ام
صبح فردا 12 نفر از مأموران Fbi و افسران پلیس محلی دیده شدند و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می خواهn چه کند؟
پسرش پاسخ داد : پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار، این بهترین کاری بود که از اینجا میتوانستم برایت انجام بدهم !
هیچ مانعی در دنیا وجود ندارد. اگر شما از اعماق قلبتان تصمیم به انجام کاری بگیرید
مسلما می توانید از عهده ي آن بخوبي برآييد.
مانع فقط ذهن است !
نه اینکه شما در کجا هستید و آيا انجام كاري حتي در دور دست ها امكان پذير هست يا نه ...!
زندگي کتابي است پرماجرا ، هيچگاه آنرا به خاطر يک ورقش دور مينداز
عاقل آنست كه هرگز نكند ميل سه كار
تا همه وقت وجودش به سلامت باشد
زن نگيرد اگرش دختر قيصر باشد
قرض نستاند اگر وعده قيامت باشد
نرود بر در ارباب كرم بهر طمع
اگرچه مشهور چو حاتم به سخاوت باشد
اینطور نیست آیا؟