در باب بلاگ و مخالفین سرسختش

به نام خداوند جل جلاله که بر خلق بیناست و او بر خلق پوشیده

نقل است که چون بلاگ یازده جان گرفت و کمی سرپاشد دخترکی از دیار تهران به دیدار ایشان شتافت و چون فضای مطلوب آن را دید مجذوب بلاگ گشته هر روز بدان رفته و بساط گسترانیده و پاسی از روز را بدان طلف می‌کرد دوستان به چشم میهان چند وقتی ورا بودند میزبان ؛ اما چون فضا را مر مردان بود طاقت عده‌ای تاخت شده دامن از کف رها که چرا آمدی اینجا؟ آری زمان بگذشت دست قضا بحث عشق را به پا کرد که "ای دوستان عشقتان را بر زبان آورید و فریاد زنید که این عشق من است" چون شیخ ما این نکته دید به سرعت ترتیب داد عشق خویش تقریر کرد و بر سر در آن بنوشت "عشق من بزرگ مرد تاریخ سیاسی ایران بعد از امیر کبیر"

دخترک را که کم کم به پایه‌های بلاگ بدل شده بود این سخن گران آمد که این شیخ ملحد را چگونه عشق می‌ورزی و اسب سخن را به میان تاخت که "فمن تاب من بعد ظلمه و اصلح فإن الله یتوب علیه" و در باب الحاد آن شیخ سخن بسیار گفت و از دشمنانش حمایت کرد و القصه بسیار مزخرف گفت و امان مردمان را برید

چون قصه بدین منوال شد چندی از دوستان را حالتی عجیب رفت سخنان رکیک که من سینه‌ات می‌فشرم و ... حالیا چند روز دخترک از پشت در به مجلس می‌نگریست و اظهار فضل نمی‌کرد تا که شیخ به اعتاب یاران را گفت که این چه بود که کردید که کلام حق از این کنشت به بیرون نرود مگر به عطوفت. دخترک چون این سخن بشنید برق در چشمان زد و در را تمام گشود بار دیگر خود نمایاند که من هستم

روزگار بگذشت و انتخابات ز راه رسید و بحثش را حرارتی رفت که قبل از آن نبود دخترک که خود را عالم دهر می‌دانست و به کلام متواضع بود ندای مخالفت با عقلا سر داد که باز خلاف کلام حضرتش گفتید و کذا و کذا چون انتخابات به "مشارک حداکثری" سر گرفت و تقلبی بزرگ رفت-که خداوند عزّ و جلّ دستشان بر آب کناد و اسنادش برملا- دخترک را نشاط بسیار رفت و عقلا را کدورت. و چون خلق عاقل تاب ظلم ندارد به بیرون ریخت و اعتراض فرمود که "اشبه الاعتراضات با الانقلاب السلامی و اکثره فی الناس" و چون شاه تاب نیاورد دستور قتل داد، و بسیار بکشتند و ببردند و علتش رو بسان معاویه علیه العنه به سردمدار اعتراض بستند به ریش مردمان خندیدند و ظلم بسیار کردند که در حدیث است که "حکومت به کفر ماند ولی به ظلم نه"

چون اعتراضات به میان بلاگ آمد طلب خون خواهی سر گرفت که محسن و ... فلان را چه شد و دخترک که دیگر وقاحت را به حد نهایت رسانده بود پرسید "محمد آقا میشه شما که اطلاعاتتون خیلی بالاست بگید اینا تو کدوم زندان بودند ؟ و به چه جرمی دستگیر شدند ؟"

یکی را به ظلم بد اگاه بود

دلش پر زخون به سر شاه بود


بگفتا که در بند این مردمان

بکشتند دو تن از جوانانمان


و آن دخترک با وقاهت بگفت

که ای مرد دانا و آگاه سفت


که کشته دو تن از جوانانتان

چه جرمی چه چیزی کدامین زمان


اگر کشته‌اند، خب یقین حقش است

دلیلش همین است و باشد به دست


آری دخترک که تا دیروز از ظلم دفاع می‌کرد امروز ظالم گشته بود ندای حق سر می‌داد

وَ إِذَا قِيلَ لَهُمْ لَا تُفْسِدُواْ فىِ الْأَرْضِ قَالُواْ إِنَّمَا نحَْنُ مُصْلِحُونَ

أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَ لَاكِن لَّا يَشْعُرُونَ

وَ إِذَا قِيلَ لَهُمْ ءَامِنُواْ كَمَا ءَامَنَ النَّاسُ قَالُواْ أَ نُؤْمِنُ كَمَا ءَامَنَ السُّفَهَاءُ  أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهَاءُ وَ لَاكِن لَّا يَعْلَمُونَ

این جشنها برای من آقا نمی‌شود

امشب بعد از تموم شدن برنامه‌ی "آخرین امید" توی پارک اندیشه برای بچه‌ها یه صحبتهایی کردم که شاید برای بعضیا گرون اومد اما منظور من از اینکه ما تو جشنامون جایی برای امام زمان نداریم این نبود که جشن نگیریم نه

ما جشنامون باید جوری بگیریم که با سخنرانی حضرت کامل شه نه ملقا مثلا یه ایده اینه که سخنران دعوت کنیم ولی پنج دقیقه صبر کنیم شاید حضرت اومد خودشون شاید نیازی به سخنران ما نبود اما وقتی که نیومدن جشنمون خراب شه نه درست صندلی خالی آقامون ببینم گریه کنیم بعد بیایم درباره‌ی چیزایی خوب صحبت کنیم دیدید اینایی که یه عزیزیشون مثلا الآن فلان جاست و اتفاقی اونجا اوفتاده از اون طرف خبری نیست بعد خبر می‌دم سالمه و میاد یه کم که دیر می‌کنه مادرش می‌گه  این بچه چی شد چرا نیومد اطرافیان میان می‌گن میاد تازه وقتی بیاد باخودش گل میاره صفا میاره و ....

نمی‌دونم چرا ولی با این شعر رضا جعفری خیلی حال می‌کنم

این جشن‌ها برای من " آقا " نمی‌شود!
شب بـا چـراغ عاریـه، فردا نمی‌شود

خورشیدی و نگـاه مـرا می‌کنی سفید
می‌خـواستـم ببینـمت؛ امـّا نمی‌شود!

شمشیرتان کجـاست؟ بـزن گردن مرا
وقتی کـه کور شد گرهی، وا نمی‌شود

یوسف! به شهر بی‌هنران وجه خویش را
عرضه مکن؛ کـه هیـچ تقاضا نمی‌شود

اینجـا، همـه من‌اند؛ منِ بی‌خیـالِ تـو
اینجـا کسی بـرای شما، مـا نمی‌شود

آقـا! جسارت اسـت؛ ولی زودتر بیـا
این کارها بـه صبـر و مدارا نمی‌شود

تـا چنـد فرسخـی خـودم، ایستـاده‌ام
تا مرز یـأس، تا به عدم، تا "نمی‌شود"

می‌پرسم از خودم: غـزلی گفته‌ای؛ ولی
با این همه ردیف، چرا با "نمی‌شود"؟!

رضا جعفری

امیدوارم خدا از همه‌ی دست اندرکاران جشنهای نیمه شعبان قبول کنه به امید اینکه سال دیگه جشن میلاد و در کنار خودشون باشیم

خطر واقعاً جدی است: همه چیز درباره آنفلوانزاي خوكي/ چگونه مبتلا نشویم؟

اولین فراگیری جهانی یک بیماری پس از 40 سال: پیش بینی مرگ 105 تا 245 هزار ایرانی
خطر واقعاً جدی است: همه چیز درباره آنفلوانزاي خوكي/ چگونه مبتلا نشویم؟


پاييز امسال از لحاظ آنفلوآنزاي خوكي بسيار هولناك خواهد بود .حداقل دو سال گرفتار آنفلوانزاي خوكي خواهيم بود که طی آن، موج‌هاي مختلف بیماری بروز مي‌كند و هرموج 6 تا 8 هفته طول می کشد... دستان خود را مرتب بشویید ، مانند الزام شستن مداوم دست ها توسط یک جراح.
بر اساس گزارش نهادهای ملی و بین المللی در زمینه بهداشت و سلامت، سالانه افراد بسیار زیادی بر اثر انواع بیماریها جان خود را از دست می دهند که در این میان بیماریهای قلبی و گوارشی و حوادث مختلف در صدر آن قرار دارند. بیماریهایی نیز وجود دارند که علی رغم مسری بودن، به علت اینکه برای جان انسانها کمتر خطرناک هستند به همان نسبت کمتر در معرض توجه جدی قرار داشته اند که بیماری آنفلوانزا یکی از آنهاست.

ادامه نوشته