تقدیم به همه دوستان خوب دوره‌ی یازده که آنجا یادشان بودم

  • مسجد النبی - روضه‌ی نبوی

    http://ehsan11.googlegroups.com/web/1.jpg?gda=elekdTcAAADQ9BSxZ-tnu4LPJOxbeDVO6KxEJvzc0QYrQ17kBbfYvuI1-UGdL3R5wQ7fO_Pd0Sp5Xh26_qkMwaGGFl2NCU0D&hl=en

    روضه‌ی حضرت رسول ما بین قبری و منبری روضة من ریاض الجنة

    مسجد النبی
  • مسجد النبی - باب البقیع 

    http://ehsan11.googlegroups.com/web/2.jpg?gda=elekdTcAAADQ9BSxZ-tnu4LPJOxbeDVO6KxEJvzc0QYrQ17kBbfYvuI1-UGdL3R5wQ7fO_Pd0Sp5Xh26_qkMwaGGFl2NCU0D&hl=en

    این در، در سمت چپ خانه‌ی حضرت زهرا واقع شده است و معمولا از آن خارج می‌شوند 

    مسجد النبی
  • مسجد النبی - باب علی

    http://ehsan11.googlegroups.com/web/3.jpg?gda=elekdTcAAADQ9BSxZ-tnu4LPJOxbeDVO6KxEJvzc0QYrQ17kBbfYvuI1-UGdL3R5wQ7fO_Pd0Sp5Xh26_qkMwaGGFl2NCU0D&hl=en

    این در، یکی از چند در باب علی است که سیاق چون دیگر درها دارد و بر روی آن نام مانند دیگر درها نام نبی اکرم نوشته شده است

    مسجد النبی
  • مسجد النبی - نمای خارجی

    http://ehsan11.googlegroups.com/web/4.jpg?gda=elekdTcAAADQ9BSxZ-tnu4LPJOxbeDVO6KxEJvzc0QYrQ17kBbfYvuI1-UGdL3R5wQ7fO_Pd0Sp5Xh26_qkMwaGGFl2NCU0D&hl=en

    این نما از شارع ملک فهد گرفته شده است 

    مسجد النبی
  • مسجد الحرام - نمای خارجی

    http://ehsan11.googlegroups.com/web/5.jpg?gda=elekdTcAAADQ9BSxZ-tnu4LPJOxbeDVO6KxEJvzc0QYrQ17kBbfYvuI1-UGdL3R5wQ7fO_Pd0Sp5Xh26_qkMwaGGFl2NCU0D&hl=en

    وَ مِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ إِنَّهُ لَلْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُون‏ (بقره/149)

    مسجد الحرام
  • مسجد الحرام - نمای کعبه

    http://ehsan11.googlegroups.com/web/6.jpg?gda=elekdTcAAADQ9BSxZ-tnu4LPJOxbeDVO6KxEJvzc0QYrQ17kBbfYvuI1-UGdL3R5wQ7fO_Pd0Sp5Xh26_qkMwaGGFl2NCU0D&hl=en

    فيهِ آياتٌ بَيِّناتٌ مَقامُ إِبْراهيمَ وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبيلاً وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعالَمين‏ (آل عمران/3)

    مسجد الحرام
  • مسجد الحرام - نمای داخلی

    http://ehsan11.googlegroups.com/web/7.jpg?gda=elekdTcAAADQ9BSxZ-tnu4LPJOxbeDVO6KxEJvzc0QYrQ17kBbfYvuI1-UGdL3R5wQ7fO_Pd0Sp5Xh26_qkMwaGGFl2NCU0D&hl=en

    إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَيْراً فَإِنَّ اللَّهَ شاكِرٌ عَليم‏(بقره/158)

    مسجدالحرام

سلام به همه دوستان دوره و تمامی بازدیدکنندگان عزیز وبلاگ ما

هر چند غیبت 12 روزه‌ی بنده باعث شده است که بعضی فکر کنند که دماغ بنده را به خاک مالیده‌اند اما به میمنت حضور دیگران بنده هنوز هستم و اگر خدا بخواهد خواهم بود با اینکه تلاش کردم که از اونجا براتون مطلب بزارم اما این تلاش‌ها بی ثمر ماند و نشد لذا باید از ایران و از منزل و قبل از هرکاری چند تشکر بکنم:

1- از دوستان خوبم که در این مدت فضای وبلاگ را زنده نگه داشتند

2- از محمد رضای طالبی که تکذیبه‌ی بنده رو از مکه‌ی کرمه در اینجا گذاشت

3- از امین واعظ زاده و علیرضای حاجی صفری که که در گروپ فعلاند

4- از محسن فتوره‌چی که از اون سر دنیا تحلیل سیاسی (کپی) می‌کنه و توی وبلاگ می‌ذاره

5- خلاصه از همه کسانی که به این وبلاگ نظر دارن(البته از نوع خوبش)


باید بگم که توی مکه و مدینه به یاد همتون بودم و امیدوارم دوستانی که بعد از این (فردا) به سفر میرن هم همینطور باشن این پست که عنوانش رو گذاشتم "از سرزمین وحی 1" امیدوارم سرآغازی بر پست‌های شبه سفرنامه‌ای دوستان از سفر عمره و حج و حتی عتبات باشه


و در آخر هم یک تیکه از سفر نومچه‌م رو می‌نویسم

حوالی ساعت 3 بعد از نیمه شب بود که با خونواده از حرم به بر می‌گشتیم از اتوبوس هتل پیاده شدم و پا توی پیاده هتل گذاشتم و جلو جلو به سمت برج پنجم هتل که محل استقرارمون بود حرکت کردم سراشیبی پیاده رو با کمی سرعت طی کردم و نزدیک در هتل که رسیدم دیدم مسعود(یکی از همکاروانی‌هامون) و حاج احمد(نیز) دارن به سمت برج سه می‌رن مسعود که من و دید صدا زد

- درایم می‌ریم حرا میای؟

- شما که قرار بود دیشب ساعت 2 برید؟

- ختم قرآن طول کشید نشد حالا میای یا نه فردا مبعثه

ساعتم نگاه کردم یه نگاه به داداشم انداختم و گفتم برو کفش بپوش بیا بریم

- کیا میان؟ [این جمله رو رو به مسعود حاج احمد گفتم]

حاج احمد گفتم فعلا با شما 6 نفر می‌شیم اونام میان راستی مسعود به خانوما گفتی

- آره یکی می‌خواست بیاد که کنسل کرد

- خوب باشه بریم

تو همین اوضاع داداشم که مثل فشنگ تا طبقه‌ی هشتم رفته بود و کفشش رو عوض کرده بود رسید نفس زنان گفت بریم من اومدم

قرار شد بریم سر خیابون یه ماشین بگیریم برای کوه حرا اما هرچی وایسادیم ماشین نیومد او دو نفر دیگه که اون گوشه نشسته بودن داشتن با هم صحبت می‌کردم با گفتم یه التماس دعا قضیه رو کنسل کردند و رفتند که برن تو هتل ما موندیم و مسعود و حاج احمد

چهارتایی به با این هایسای هتل راه افتادیم سمت حرم که از اونجا یه ماشین بگریم تا پای کوه حرا


ساعت 4

...