اول مهر و باز شدن مدارس+دانلود سخنرانی شماره 2 شریعتی

 

aval mehr

خب، بالاخره تابستان گرم و سر سبز و یکم هم اشک آور و به طور کلی پرماجرای امسال  تمام شد و اول مهر اومد و در دانشگاهها را که بیگانگان می خواستند بسته بماند باز کرد و دانشجویان لنگ لنگان و برخی شادان و برخی گریان به دانشگاه آمدند.نظر شما راجع به اول مهر امسال چیست؟

mian barnameh

 

اینم سخنرانی شماره ۲ شریعتی که می تونید از اینجا دانلودش کنید.(راجع به این موضوع در پست بعدی بحث می کنیم. در ضمن از تمام دوستانی که در بحثها شرکت می کنند صمیمانه تشکر می کنم.)

نام سخنرانی:علی تنهاست            مدت:۵۲ دقیقه              حجم:۶  مگابایت

(برای دانلود روی کلمه مشخص شده  Right click + Save Target as )

در باب بلاگ و مخالفین سرسختش

به نام خداوند جل جلاله که بر خلق بیناست و او بر خلق پوشیده

نقل است که چون بلاگ یازده جان گرفت و کمی سرپاشد دخترکی از دیار تهران به دیدار ایشان شتافت و چون فضای مطلوب آن را دید مجذوب بلاگ گشته هر روز بدان رفته و بساط گسترانیده و پاسی از روز را بدان طلف می‌کرد دوستان به چشم میهان چند وقتی ورا بودند میزبان ؛ اما چون فضا را مر مردان بود طاقت عده‌ای تاخت شده دامن از کف رها که چرا آمدی اینجا؟ آری زمان بگذشت دست قضا بحث عشق را به پا کرد که "ای دوستان عشقتان را بر زبان آورید و فریاد زنید که این عشق من است" چون شیخ ما این نکته دید به سرعت ترتیب داد عشق خویش تقریر کرد و بر سر در آن بنوشت "عشق من بزرگ مرد تاریخ سیاسی ایران بعد از امیر کبیر"

دخترک را که کم کم به پایه‌های بلاگ بدل شده بود این سخن گران آمد که این شیخ ملحد را چگونه عشق می‌ورزی و اسب سخن را به میان تاخت که "فمن تاب من بعد ظلمه و اصلح فإن الله یتوب علیه" و در باب الحاد آن شیخ سخن بسیار گفت و از دشمنانش حمایت کرد و القصه بسیار مزخرف گفت و امان مردمان را برید

چون قصه بدین منوال شد چندی از دوستان را حالتی عجیب رفت سخنان رکیک که من سینه‌ات می‌فشرم و ... حالیا چند روز دخترک از پشت در به مجلس می‌نگریست و اظهار فضل نمی‌کرد تا که شیخ به اعتاب یاران را گفت که این چه بود که کردید که کلام حق از این کنشت به بیرون نرود مگر به عطوفت. دخترک چون این سخن بشنید برق در چشمان زد و در را تمام گشود بار دیگر خود نمایاند که من هستم

روزگار بگذشت و انتخابات ز راه رسید و بحثش را حرارتی رفت که قبل از آن نبود دخترک که خود را عالم دهر می‌دانست و به کلام متواضع بود ندای مخالفت با عقلا سر داد که باز خلاف کلام حضرتش گفتید و کذا و کذا چون انتخابات به "مشارک حداکثری" سر گرفت و تقلبی بزرگ رفت-که خداوند عزّ و جلّ دستشان بر آب کناد و اسنادش برملا- دخترک را نشاط بسیار رفت و عقلا را کدورت. و چون خلق عاقل تاب ظلم ندارد به بیرون ریخت و اعتراض فرمود که "اشبه الاعتراضات با الانقلاب السلامی و اکثره فی الناس" و چون شاه تاب نیاورد دستور قتل داد، و بسیار بکشتند و ببردند و علتش رو بسان معاویه علیه العنه به سردمدار اعتراض بستند به ریش مردمان خندیدند و ظلم بسیار کردند که در حدیث است که "حکومت به کفر ماند ولی به ظلم نه"

چون اعتراضات به میان بلاگ آمد طلب خون خواهی سر گرفت که محسن و ... فلان را چه شد و دخترک که دیگر وقاحت را به حد نهایت رسانده بود پرسید "محمد آقا میشه شما که اطلاعاتتون خیلی بالاست بگید اینا تو کدوم زندان بودند ؟ و به چه جرمی دستگیر شدند ؟"

یکی را به ظلم بد اگاه بود

دلش پر زخون به سر شاه بود


بگفتا که در بند این مردمان

بکشتند دو تن از جوانانمان


و آن دخترک با وقاهت بگفت

که ای مرد دانا و آگاه سفت


که کشته دو تن از جوانانتان

چه جرمی چه چیزی کدامین زمان


اگر کشته‌اند، خب یقین حقش است

دلیلش همین است و باشد به دست


آری دخترک که تا دیروز از ظلم دفاع می‌کرد امروز ظالم گشته بود ندای حق سر می‌داد

وَ إِذَا قِيلَ لَهُمْ لَا تُفْسِدُواْ فىِ الْأَرْضِ قَالُواْ إِنَّمَا نحَْنُ مُصْلِحُونَ

أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَ لَاكِن لَّا يَشْعُرُونَ

وَ إِذَا قِيلَ لَهُمْ ءَامِنُواْ كَمَا ءَامَنَ النَّاسُ قَالُواْ أَ نُؤْمِنُ كَمَا ءَامَنَ السُّفَهَاءُ  أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهَاءُ وَ لَاكِن لَّا يَعْلَمُونَ

امتحان(هچل 9)

تو این پست می‌خوام طبق روال عبدالله یه سؤال بپرسم

آخرین امتحان بزرگی که خدا از تون گرفته چی بوده؟

ممکن تا حالا بهش فکر نکرده باشید اما فکر کردن بهش بد نیست شاید بعد از این بهتر امتحان بدیم.

خاطره

هرچی خاطره از دوران دبیرستان و راهنمایی داری بنویس تا همه ی خاطره ها جمع بشه...

(خواهش می کنم تا چند وقت کسی مطلب نذاره تا خاطرات جمع بشه...)

خاطره

بهترین خاطره ای که در دوران دبیرستان داشتید چی بوده؟

!...After The Fucking ElectroMagnetics Theorem Midterm

یادش به خیر ...

اوایل سال سوم دبیرستان بود که جناب آقای مهندس صنایع پسند از من خواست تا یه روز برم دفترشون تا با هم یه مقدار صحبت کنیم...

خوب من تازه وارد دوره شده بودم و این مساله برام جالب بود!وقتی رفتم دفتر ایشون بعد از یه مقدار خوش و بش ایشون از من راجع به دوره و معلم ها و ... پرسید .

ادامه نوشته

Khatere

ای بابا...

اگه اون پلیس بود پس این کیه دیگه؟


بهترین عکس دوره...

هرکی بهترین و قشنگترین عکس از دوره (تو هر زمان و هر مکانی) رو توی بلاگ بزاره یه

پیتزا مهمونه من...

آغوش

اینم (دروس سنگین که مانع جلسه ی دوره اومدن میشه) دوره ای از زندگیه که:

این نیز بگذرد!

انشاا... به زودی به آغوش گرم جلسه بر میگردم...

به نظر شما گرمترین آغوش کجاست؟