وقتی برای خدا حافظی با آشنایی قدیمی
طبق عادت همیشگیم در اون ساعت رو صندلی راحتی وسط بالکن لم داده بودم و گذر عمر را با دیدگان بسته نظاره می کردم. بوی باران و خاک به فضا عطر تازه ای داده بود. نسیم سرد صورتم را نوازش می کرد و آرام در گوشم خبر از فصل تازه ای می داد: پادشاه فصلها ، پاییز.
با خودم گفتم باز هم پاییز، باز هم اول مهر و باز هم درس؛ اما نه، امسال با هر سال دیگری فرق داشت. برای خیلی ها آخرین اول مهر بود و برای بعضی دیگر سال سخت کنکور. عده ای چشم به دروازه های خوش آب و رنگ فرنگ دوخته بودند و عده ای دیگر از فرصت حداکثر استفاده را کرده و راه زندگی را زودتر آغاز کرده بودند. عده ای دیگر هم در مسیر پر تلاطم شب زده زندگی با کورسوی احساس لنگان خرک خویش را هنوز داشتند به پیش می بردند، اما به کجا الله علم.
![]()
خوب همین جا بگم احتمالا دسته های دیگری هم هستند که از قلم افتاده اند و بهتر است خودشان بگویند و الا کان لم یکن تلقی خواهند شد و دیگر اینکه در متن بالا قصد هیچ توهینی به گروه خاصی نبوده پس به کسی بر نخوره
خوب حالا سوالی که بهتره باهاش بحث رو شروع کنیم اینه:
این روزا تو هر جمعی میری از دانشگاه آزادی گرفته تا سراسری و دانشگاه تهران همیشه حرف از نمره تافل و رفتن و خارج و حتی مهاجرت وسط میاد.
اگر قصد رفتن دارید٬ بگید چرا می خواهید بروید؟ (مگه اینجا چشه)
اگر هم قصد موندن دارید بگید چرا می مونید؟(مگه وضعیت رو نمی بینید)
و کلا مقاصد خود را گفته و از آن دفاع کنید
قانون اساسی: این سایت متعلق به دورهی یازده (11) احسان است