no title
شنيدستم که مجنون دل افگار
بشد از مردن ليلي خبردار
گريبان چاک کرده تا به دامان
به سوي تربت ليلي شتابان
بديدش کودکي آنجا ستاده
به هر سو ديده ي حسرت گشاده
سراغ تربت ليلي از او جست
پس آن کودک بخنديد و به او گفت
که:اي نشنيده نام عشق مجنون
،که اي نابرده نام عشق مجنون
تو را مجنون اگر که عشق بودي
ز من کي اين تمنّامي نمودي؟
برو مجنون!به مدفنگه تو رو کن
زهر خاکي کفي بردار و بو کن
زهر خاکي که بوي عشق برخاست
يقين دان تربت ليلي همانجاست
بشد از مردن ليلي خبردار
گريبان چاک کرده تا به دامان
به سوي تربت ليلي شتابان
بديدش کودکي آنجا ستاده
به هر سو ديده ي حسرت گشاده
سراغ تربت ليلي از او جست
پس آن کودک بخنديد و به او گفت
که:اي نشنيده نام عشق مجنون
،که اي نابرده نام عشق مجنون
تو را مجنون اگر که عشق بودي
ز من کي اين تمنّامي نمودي؟
برو مجنون!به مدفنگه تو رو کن
زهر خاکي کفي بردار و بو کن
زهر خاکي که بوي عشق برخاست
يقين دان تربت ليلي همانجاست
+ نوشته شده در چهارشنبه ۶ شهریور ۱۳۸۷ ساعت ۱۲:۲۸ ق.ظ توسط علیرضا حاجی صفری
|
قانون اساسی: این سایت متعلق به دورهی یازده (11) احسان است